معرفی وبلاگ
باسمه تعالی. باسلام.وبلاگی که مشاهده می فرمائیدوبلاگ دفاع مقدس باموضوع ((عشق-شور-حماسه))باهدف پاسداشت وجبران قسمت کوچکی ازرشادت هاوبزرگواری هاوشجاعت های دلیرمردان درجبهه ی جنگ حق علیه باطل طراحی گردیده است.وتقدیم می شودبه همه ی غیورمردانی که در8سال جنگ تحمیلی دشمنان حقیقی اسلام برعلیه ایران ازآب وخاک وناموس خوددفاع نمودند. ومن الله توفیق.
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 178773
تعداد نوشته ها : 1662
تعداد نظرات : 20
Rss
طراح قالب
گفت‌وگو با علی ناصری فرمانده آزاده روزهای دفاع مقدس   علی ناصری، فرمانده گردان در سال‌های دفاع مقدس و از آزادگان سرافراز میهن ماست. نزدیک به 5 سال در اسارت رژیم بعثی عراق به سر برده و جانباز 40% است. وی پس از آزادی در مسئولیت‌های مختلفی قرار گرفت: مسئول اطلاعات‌عملیات لشکر هفت ولیعصر(عج)، جانشین مرکز اطلاعات‌عملیات قرارگاه کربلا، فرمانده تیپ 6 امام حسن عسگری‌(ع)، جانشین قرارگاه نصر، و بالاخره  در تیرماه سال 85 بازنشست شد. خاطرات او که در 70 نوار کاست ضبط شده است توسط   «سیدقاسم حسینی از نویسنده‌های بسیار خوب اهل بوشهردر 500 صفحه گردآوری وتنظیم شده و تحت عنوان "پنهان زیر باران" که توسط انتشارات سوره مهرانتشار یافته است.»      * کتاب حاضر، خاطرات سردار علی ناصری از سرداران هشت سال مقاومت دفاع مقدس است که به همت سید قاسم یاحسینی از پژوهشگران دفتر ادبیات و هنر مقاومت تدوین و تألیف گردیده است. گفت‌وگو با سردار علی ناصری هفتاد ساعت طول می‌کشد و در نتیجه حرفهای نگفته و خاطرات سالهای دفاع مق
دسته ها : خاطرات
سه شنبه سیم 6 1389
 کتاب حاضر، شامل خاطرات شهید «على صیاد شیرازى»فرمانده نیروى زمینى ارتش در دوران جنگ ایران و عراق، از زمان‏پیروزى انقلاب اسلامى، رویدادهاى اوایل انقلاب، جنگ ایران وعراق تا سال 1362 است.پیشنهاد تدوین خاطرات سردار صیاد شیرازى در سال 1371 به‏ایشان داده شد و در اولین قدم، گفتگوهاى سعید فخرزاده با این‏شهید که بر روى 22 نوار کاست در روزهاى پایانى جنگ ضبط شده‏بود، روى کاغذ آمد. محصول کار در سال 1373 به ایشان ارایه شد تانظر نهایى‏شان را در متن اعمال کنند، که در همین سال به شهادت‏رسیدند.خاطراتى از پیروزى انقلاب اسلامى/ مبارزه با منافقان و نیروهاى‏ضد انقلاب در اوایل پیروزى انقلاب و طرح‏ریزى و شرکت درعملیاتهاى گوناگون به عنوان فرمانده، براى پاکسازى شهرها ومناطقى چون سنندج، بانه، جوانرود، اشنویه، بوکان و... از عوامل ونیروهاى ضد انقلاب/ بررسى نتایج جنگ با ضد انقلاب درکردستان/ اختلاف شهید صیاد با رئیس جمهور وقت «بنى‏صدر»/توطئه‏هایى که علیه وى صورت مى‏گرفت/ خاطراتى از جنگ باعراق و عملیاتهاى ثامن‏الائمه (ع)، طریق&r
دسته ها : معرفی کتاب
سه شنبه سیم 6 1389
آن روز در شلمچه میان لحظه هاى پا تک و تک وقتى شهادت عباس یوسف بیگى رزمنده شانزده ساله را دیدم با تمام وجودم مظلومیت را حس کردم. عملیات کربلاى پنج به شدت تمام ادامه داشت. عراقى ها با تمام وجودشان پاتک مى زدند. هواپیماها هم مدام بچه ها را بمباران مى کردند. قسمتى از منطقه عملیاتى را به بیست نفر از بچه هاى تخریب لشکر 27 رسول(ص) جهت کمین سپرده بودیم. کمین در موقعیتى بود که کاملاً در دید دشمن قرار داشت. آن شب از قضا عراق در حال ریختن آتش سنگینى روى بچه ها بود. اماکمین همچنان در دست بچه هاى تخریب بود. نگهبانى آن شب تقسیم شده بود و هر نفر باید حدود سه ساعت پست مى داد. من نیز هر ساعت یکبار به بچه هاى کمین سر مى زدم تا مبادا مشکلى پیش بیاید هر وقت مى آمدم کمین، عباس را مى دیدم که با قامتى استوار، محکم ایستاده است. دمدماى صبح بود که خبر آوردند عراقیها در حال زدن تک هستند. همه بچه ها را آماده مقابله با تک کردیم. ابتدا آتش تهیه عراقیها بود که دیوانه وار مى ریخت. لحظاتى بعد صداى تانکهایشان به گوش رسید. به آرامى نگاهى به جلو انداختم. دیدم سه تاى آنان پیشاپیش چون میهمانان ناخوانده اى در حال پیشروى هست
دسته ها : داستان
سه شنبه سیم 6 1389
با بچه هاى صمیمى غواصى در پلاژدزفول دوره هاى سخت و نفس گیر آموزش غواصى را سپرى مى کردیم. اواخر سال 65بود. قبل از عملیات کربلاى چهار. آماده سازى براى عملیات کمتر از خود عملیات نبود. ساعتها تمرین در آب آن هم با سرماى زمستان طاقت و صبرى بسیار مى طلبید و اینهمه را بچه ها مى دیدند اما دم برنمى آوردند. آن روز طبق معمول قرار بود قرآن بخوانیم. براى شروع و اینکه از کجاى قرآن را شروع کنیم هر کس نظرى داشت. یکى مى گفت از اول، دیگرى مى گفت ازآخر و نفر سوم هم مى گفت فلان سوره. خلاصه هر کس پیشنهادى مى داد. آخر سر از بین همه سعید حمیدى گفت: همیشه رسم اینه که یا از اول قرآن را شروع کنیم یا از آخر! در حالیکه وسط قرآن همیشه مظلوم است. هیچکس حرفى نداشت. از وسط قرآن شروع کردیم به خواندن. آن روز گذشت. دوره آموزشى هم تمام شد. در یکى از شب ها دستور آماده باش و حرکت صادر شد. بچه ها وسایلشان را جمع کردند و سمت خط راه افتادیم. گردان غواص ما خط شکن بود. شب اول ما باید در ورودى میدان مین خط را مى شکستیم. با دشمن درگیر شدیم و منتظر مى ماندیم تا بچه هاى دیگر واحدها برسند. آن شب بچه ها دلاورانه خط را شکستند. به میدان
دسته ها : داستان
سه شنبه سیم 6 1389
ناگهان صداى سوت گلوله اى شنیده شد و بعد هم انفجارى در نزدیکى هاى او! با عجله برخاستیم و از سنگر بیرون آمدیم. تا گردو خاک بنشیند نصف جان شدیم. لحظات به سختى و کندى مى گذشت. همه نگران فرمانده گروهان بودیم. بعد از فرونشستن گردوخاک و ترکش ها فلاح نژاد را دیدم که صحیح و سالم سمت سنگر در حال آمدن است. همه خوشحال بودیم و خدا را شکر کردیم.فلاح نژاد را تمام بچه هاى گروهان مى شناختند. با آنکه فرمانده گروهان بود، اما با همه صمیمى و خودمانى رفتار مى کرد. فرماندهى اش مایه خوشحالى همه گروهان بود. وقتى که صحبت مى کرد حرفهایش به دل همه مى نشست. ویژگى ها و خصوصیات خاص خودش را داشت. از جمله مهمان شدن و مهمانى دادن را خیلى دوست داشت و این را همه بچه ها مى دانستند. آن روز ظهر مهمان سنگر ما بود. به دلیلى آن روز قبل از نماز، اول نهار را همراه ما خورد. بعد از نهار پرسید وقت نماز شده؟ یکى از بچه ها گفت: پنج دقیقه هم گذشته! با افسوس گفت: حیف شد! با عجله خودش را براى رفتن و وضو گرفتن آماده کرد. با نگاهمان او را که در حال رفتن به سوى منبع آب بود بدرقه مى کردیم. هنوز چند مترى با آب فاصله داشت که آن خمپاره، سر زده
دسته ها : داستان
سه شنبه سیم 6 1389
X